شعر تازه |
|
و باز
هم وسوسة سیب در بهشتِ
آسمانخراش
ها هم وسوسة ما
همان وسوسة
سيب بود حوا دو
دست داشت و سيبی بر
شاخة دمِ دست حالا دست
های بسياری ست و سيبی
طلايی بر شاخة دور
از دست گفتم می توان
نردبامی
گذاشت و به
بالا رفت و يا کفشی
بادپا پوشيد
و از سيب و
آسمانخراش و
بهشت و خدا به بيرون
جست مادر گفت حالا که
پس از اين همه
دوری به
دامانِ باری
دست يافته
ايم مصلحت
نيست که
ديگربار دچارِ
وسوسة سيب
شويم 3 دسامبر 2001 |