شعر تازه

 

      موش

وقت ديروز رادر حافظة امروز بریز

درود فردا

و بِدرود پس فردا

                          همه را در حافظه بريز

گوشی را برندار

و موش بدوان

                     تا می توانی

            23 سپتامبر 98

 

 

     کليد در کشو

کليد در کشو

و در کشوی ديگر وقت

و در کشوی ديگر آزادی

و عشق در کشو

و نفرت است

که  اغتشاش براه می اندازد

و نظم ميز را

هر روز

          چند بار بهم می زند

 

           از آن بطری ها

از آن بطری ها

يکی به جایی از  شما هم رفته است؟

نه ،

 من بطری يی به آب نينداختم

و يا يکی

   خيال کن که از آنِ من است

 

آن نوعِ دریایی اش را می گویم

 

 

این فنجان

این فنجان  

چه آسمان هایی را که در خود غرق نکرده است  

چه پرونده هایی که در آن باز و بسته نشده

مشکلِ بزرگی نیست عاشق شدن

کاری که از فنجان ساخته نیست

اما از من چرا !

 

 

   از درزِ در

در بسته است

و خود به خود   و خود به خودی بسته يی به در

و تا به خود بيايی   که بسته است در   و بسته يی به در

خيال  کن که سوسک سياهی  و می گذری

از درزِ در

 

 

بازگشت