شعر تازه |
|
در
این
بارانداز جهان به
شکلِ فرصتِ
ما می شود ما می
رويم و دست
تکان می دهيم قهوه يی
می نوشيم و
سپری می شويم سيگاری
دود می کنيم و خدا حافظ! دوستان دشنه
هاشان را برای
روزِ مبادا پنهان
کرده اند ما
فکرهامان را در کلاه
های کِپی جا
گذاشته ایم و شاعران تنها
شاعرانند که از
سبزينة
نعناعی به
بهار سفر می
کنند همسفر
پاییزی ام می
گوید : در این
بارانداز صدف های
خالی هم حرفی
دارند |