شعر تازه |
|
حالا من هم يه آلمانی يم
حالا من هم يه آلمانی يم مثِ شاعرِ خَلَفَم لنگستون هيوز که يه آمريکايی بود
يه آمريکايی به قد و قوارة همة آمريکايی ها و مثِ همة اونها دارای چشم و گوش و عقل و هوش منتها سياه به سياهیِ جنگلای آفريقا که البته جاش تو آشپزخونه بود
آره من هم يه آلمانی يم بايد چمدونم رُ همين جا وا کنم
چه راه دور و درازی رو اومدم تا اينجا از ميون دره ها و سنگلاخ ها و بايد می گريختم از سُدومِ شما و از عُمورای اونها
نه من جايی نداشتم توی خونة خودم بابام خدا بيامرز به ام گفت : بزن به چاک، که اومدن !
زنم رُ گذاشتم بچه هام رُ گذاشتم کتابام رُ گذاشتم زدم به چاک ...
حالا من هم يه آلمانی يم از اون اَبرو سياهاش البته
برلين ـ 18 سپتامبر 2000
|