شعرهای منتشر نشده

 

و باز هم وسوسة سیب

در آن بعد از طهر حنایی

در این بارانداز

بر علف های کناره

در بارانِ صبح

پس ناگزير

   چیزی ست می شکند

روی دو پای شنی

چند شعر کوتاه

ای پشه های تنبل

آزادی

در بساطی که بساطی نيست

همين حالا

چهار سامورايی

خوشبختم

حالا من هم يه آلمانی يم

اين داستان

مثلِ خوردنِ سيبی

تا امروان