پرسه در متن |
|
« تصنیفِ شوخ و شنگ !؟»
" گربة ايرانی " را ورق می زدم , به " ديوار " برخوردم. , داستانی از لئونيد آندريف ـ نويسندة روس . از ديدِ من ترجمة فارسیِ اين داستان خالی از نارسايی نيست. بياييد برخی نکته ها و جمله ها و ميان جمله ها را با هم مرور کنيم. البته نه به عنوان مشت نمونة خروار. 1. " ... و ما از آنها فقط پشتشان را که از شدت تنفر چندش می شد می ديديم ." در فرهنگ معين آمده است: " چنديدن , لرزيدن... حرکت اعصاب شحص توام با نفرت از چيزی." معمولا چندش به شخص نسبت داده می شود: مانند " چندشم شد." و يا " چندششان شد" .و اگر به عضوی از بدن نسبت داده شود , بايد جمله شکل مناسب خود را بيابد. من بر آنم که جملة بالا را به اين صورت می توان نوشت: ما ( از آنها ) فقط چندشِ پشتشان را می ديديم. در اين جمله, با توجه به معنیِ جندش , تاکيد بر تنفر, يا شدت تنفر, زائد است. به نظر من حتی می توان مصدر چنديدن را بکار برد. مثلا : از ديدن او چنديد. يا می چندم . چنين کاربردی از چنديدن البته معمول نيست . 2. نفسش مثل مال خودم بوی متعفن داشت. اين حتما يک اشتباه چاپی است. به هر حال يا بايد می نوشتند: "... بوی تعفن داشت " يا اين که " متعفن بود" 3. " ... دومی تصنيف شوخ و شنگی را زمزمه می کرد." آدم شوخ و شنگ قابل درک است , اما تصنيف شوخ و شنگ چه عرض کنم. 4. " ... چهار نفر که داشتند می رقصيدند, به اين شکل که به هم دور و نزديک می شدند.. روشن است که بايد می نوشتند: ... از هم دور و به هم نزديک می شدند. 5. " هزاران سينة آغشته به کين و توز خود را به ديوار می کوفتند" " سينة آغشته به کين و توز" يعنی چه؟ ... من بر آنم که چنين اشتباهاتی نتيجة يک ترجمة شتابزده است , نه بيشتر , و نه کمتر. اميدوارم آقای م. ف . فرزانه , که از مترجمان صاحب نام کشور ما هستند , اين يادداشت را حمل بر بی ادبی نکنند.
|